السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

333

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

نور به كرهء خورشيد نزديك‌تر باشد شديدتر و هرچه دور تر باشد ضعيف‌تر خواهد بود . و كثرت ديگر ، كثرتى است كه بالعرض در حقيقت نور راه پيدا مىكند . هرمرتبه‌اى از نور كه در نظر گرفته شود از آن جهت كه بر امور مختلف مىتابد و آنها را آشكار مىكند ، كثرت مىيابد . يك مرتبه از نور خورشيد بر هزاران چيز مىتابد ، و به اين صورت متكثر مىشود . اين كثرت در واقع از آن امورى است كه آن مرتبه از نور خورشيد بر آنها تابيده است ، اما به همان مرتبه هم سرايت مىكند و كثرتى را در آن به وجود مىآورد . وجود نيز از اين جهت مانند نور است . در وجود دو نوع كثرت راه دارد يكى كثرت طولى و ديگرى كثرت عرضى . منشأ كثرت طولى وجود ، خود حقيقت وجود است به اعتبار مراتب گوناگون شدت و ضعف كه در آن راه دارد . وجود ، يك حقيقت يگانه‌اى است كه از واجب الوجود - كه شديدترين مرتبهء وجود است و هيچ محدوديتى در آن راه ندارد و تنها قيدى كه مىتوان براى آن در نظر گرفت اطلاق و بىقيدى است - آغاز مىشود و صادر اول و دوم و . . . را طى مىكند و به عالم مثال و سپس عالم ماده و هيولاى اولى كه ضعيف‌ترين مرتبهء وجود است ، مىرسد . اين حقيقت واحد داراى دو طرف است ، در يك طرف واجب الوجود كه شديدترين مرتبهء وجود است ، قرار دارد ، و در طرف ديگر هيولاى اولى كه ضعيف‌ترين مرتبهء وجود است واقع شده است و ميان اين دو ، مراتب گوناگونى است . اين مراتب هرچه به واجب نزديك‌تر باشند ، شديدتر و هرچه از آن دور تر باشند ، ضعيف‌تر خواهند بود . كثرت ديگر ، كثرتى است كه به عرض ماهيات گوناگون در وجود پديد مىآيد . مانند كثرتى كه در ميان وجودهاى مادى تحقق دارد . وجود اين عنصر مغاير با وجود آن عنصر است ، وجود سنگ غير از وجود چوب است و به همين ترتيب . منشأ اين كثرت ، همان ماهياتى است كه به واسطهء وجود ، موجود شده‌اند . يعنى ؛ اوّلا ماهيت چوب است كه با ماهيت سنگ مغاير مىباشد و ثانيا : اين مغايرت به وجود چوب و وجود سنگ سرايت مىكند و آنها را با آن‌كه يك مرتبه از وجودند با يكديگر مغاير مىسازد ، مانند يك مرتبه از نور كه هم بر سنگ مىتابد و هم بر چوب و از اين جهت تكثّر مىيابد . كثرت ماهوى كثرتى است كه در واقعيت‌هاى خارج ، به واسطهء انتزاع ماهيات گوناگون از آنها ،